خیلی وقته ننوشتمچون مدتیه تصادف کردیمو شوهرم اسیب دیده و ما کمی اسیب دیدیمحالا اومدیم خونه مادرم و اجاره خونمون عقب افتادهشوهرم منتظر دیه است که بگیره و برهدیشب کلی دعوا کردیمقضیه از این قراره که مادر
امروز اربعینه۳ هفته از تصادف ما میگذرهمادرم رفته کربلابچه ها پیش من هستنمدام با شوهرم داعواشون میشهشوهرم مثل بچه ها میمونهکارتم خالی شدهبدهیام زیاد شدناما خدا تا الان رسوندههنوز دلم از دستش خونهاز این
نزدیک 40 روز از تصادفمون میگذره به قول شوهرم میگه اگه مرده بودیم الان باید چهلم برامون میگرفتنگردنم به شدت درد میکنه و تیر میکشه ولی دکتر میگه طبیعیههنوز پزشکی قانونی نرفتیم تا ببینم چه قدر دیه تعیین